اسكندر بيگ تركمان
997
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
از درگاه عالم پناه پناهى ندارم و اينولايت كه ملك موروث آن حضرتست بمنسوبان آندرگاه تعلق دارد و هر گاه ساحت اين ولايت مضرب سرادقات جاه و جلال گردد ازين بندهء دولتخواه بجز اطاعت و انقياد امرى بظهور نميرسد . صفى قليخان بيگلربيگى قلمرو همدان و حكام آن سرحد حقايق حال بعرض عاكفان سدهء جلال رسانيدند و حسب الامر اشرف به جهت ضبط سرحد و دفع مضرت و آسيب لشكريان غارتگر سردار تا قلعه زنجير در تنگ رفتند كه مبادا از آن گروه بىمآل دست درازى بحواشى مملكت قلمرو همايون واقع شود و شايد از آوازهء حركت لشكر قزلباش بيچارگان پريشان روزگار آنديار را نيز استخلاصى روى دهد از استغاثه بكرسو باشى كه مكررا از كمال اضطرار مينمود و ترحم به حال عجزه و زير دستان و بيچارگان آن ملك كه با كمال عسرت و ضيق معاش و الم جوع پايمال لشكريان هر دو طرف يعنى سردار و بغداديان بودند و همه روزه نهب و غارت يافته سرگردان باديه حيرانى شده بودند يك دو سه مرحله پيشتر رفته بودند و مكتوبى بحافظ احمد پاشا نوشته مصحوب معتمدى از غازيان خدابنده لو شاملو فرستادند . مضمون خلاصه آنكه آنچه از احوال عراق عرب درين قرب جوار معلوم ما گشته آنست كه احوال عجزه و رعاياء آن ملك كه ودايع بدايع مالك الملك على الاطلاقاند بنابر شيوع قحط و غلا كه درين دو سال از حوادث روزگار وقوع يافته اختلال عظيم پذيرفته اكثر جلاء وطن اختيار نمودهاند و خرابى در ملك پديد آمده و جمعى سكنهء پريشان روزگار كه ماندهاند از سپاهى و رعيت در غايت اضطرار از بيم حادثه پناه بسايهء معدلت كامياب همايون شاهى آوردهاند و اكنون ما را جهت ترفيه حال بيچارگان و خلاصى درماندگان وادى حيرانى درين حدود اتفاق نزول افتاده اگر ايشان نيز درين هنگام ترك مجادله و نزاع نموده بازگردند كه عامه خلق آن ديار از سپاهى و رعيت فى الجمله از تنگناى عسرت خلاصى يابند بصلاح انديشى اقرب و بترفيه احوال خلايق و عباد اللّه كه بر ذمت همت خداوندان جاه و سپاه لازم است اولى و انسب مينمايد . حافظ احمد پاشا چون از مراسلهء امراء و قرب وصول ايشان اطلاع يافت با وجود آنكه سى هزار كس همراه داشت و سپاه قزلباش هفتهزار نفر زياده نبود بمعارضهء لشكر قزلباش دليرى نتوانست كرد روز ديگر كوچ كرده بصوب مراجعت روى آورد اما در حين رفتن كسان معتمد نزد بكرسو - باشى بقلعه فرستاد كه از جانب خواندگار انتظام مهمات اين ملك منوط برأى و صلاح اينجانب گشته و ما حكومت بغداد را به او مسلم داشتيم و از پيشكش و ترجمانى كه ميداد گذشتيم بايد كه مملكت را خود ضبط نموده قزلباش اگر وارد گردد به شهر و قلعه راه ندهد . درين رفت و آمد حافظ احمد پاشا حوالى بغداد تا شهربان نهب و غارت يافته خرابى بسيار در آن ديار وقوع يافت و عجزه و رعايا پايمال حوادث و نوايب بودند بعد از رفتن او كه صفى قليخان و امراء پيشتر رفتند رعايا باستظهار ورود لشكر قزلباش فى الجمله اطمينان يافته در مساكن و اوطان قرار و آرام گرفتند و امراء عظام حقيقت رفتن خود را بحدود دار السلام و بازگشتن [ 703 ] حافظ احمد پاشا و اظهار اطاعت و انقيادش بيش از پيش كه بكرسو باشى مينمود بپايهء سرير اعلى عرضه داشت نمودند و اين اخبار در دار السلطنهء اصفهان بساحت سرير سلطنت آشيان رسيده بالهام غيبى و توفيق لاريبى نهضت همايون بدان طرف اتفاق افتاده رايات فيروزى نشان فتح آيات بدان صوب در حركت آمد .